عجوزه و فرشته

سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸

محمّد رحمانیان

جناب آقاي فرمان‌آرا
امروز، سه شنبه 17 آذر 1388، در آخرين شماره‌ي روزنامه‌ي حيات نو خواندم که اظهار لطف نموده و از من به‌عنوان يکي از افرادي که باعث شد نمايشِ «مردي براي تمام فصول» به کارگرداني جناب‌عالي اجرا نشود نام برده‌ايد. پيش از اين هم طرحِ چنين اتهامي را از دهانِ برخي دوستانِ مشترک و به نقل از شما شنيده بودم. نمي‌دانم چرا و چگونه و به چه جرمِ ناکرده‌اي مستحقِ شنيدن و رسانه‌اي شدن چنين تهمتي از سوي شما شده‌ام. حقيقتش اين روزها چنان بازار تهمت و افترا به من گرم است که حساسيت‌هايم را کاهش داده و با خود مي‌گويم اين هم يکي مثل بقيه. امّا بقيه قابل پاسخ دادن نيستند و شما هستيد. باورم نمي‌شود اينچنين بي‌دليل و براساس يک سوءِ برداشت از جمله‌اي که همه‌ي خبرنگارانِ حاضر در جمع نشست خبري نمايش وجه‌ِ دو پهلوي آن را دريافتند الاّ شما، دست به ترور شخصيت بزنيد. خدا را شکر در منصب داوري ننشسته‌ايد، وگرنه هر کس را که از گل نازک‌تر به شما مي‌گفت ـ يا حدس مي‌زديد از گل نازک‌تر به شما گفته ـ چنان از دمِ تيغ رد مي‌کرديد که ربّ و ربش را ياد کند.
آقاي فرمان‌آرا
اگر جمله‌ي من باعث رنجشِ شما شده، از شما عذر مي‌خواهم. هرگز در پي آزار ديگران نبوده‌ام. در شکل‌گيري نمايشِ «مردي براي تمام فصول» به خيال خودم مي‌خواستم کمک کنم. تا آخرين لحظه هم در همين خيال بودم. مي‌دانستم که اين صرفاً اجراي يک نمايش نيست. حديث نفس مرديست که مي‌تواند بر سرِ اعتقاداتش بماند و «نه» بگويد. نمايشنامه را دوست داشتم و مي‌دانستم با اجراي شما اثري بياد ماندني خواهد شد. پس چرا بايد باعث شوم اين نمايش اجرا نشود؟ در عرف قضايي حکم کلّي بر اين است که نسبتي ميان انگيزه‌ي مجرم و وقوع جرم وجود دارد. از اجرا نشدن نمايشِ شما من چه طَرفي مي‌بستم و کدام عايدي از چه منبعي نصيبم مي‌شد؟ اينکه گناه اجرا نشدنِ نمايش را به گردنِ من مي‌اندازيد ادّعايي زشت، کثيف، و چندش‌آور است.
آقاي فرمان‌آرا
من شما را نمي‌بخشم و اميدوارم خدا هم شما را نبخشد. شما دروغ گفته‌ايد. شما دروغگوييد. دروغ گناه است و من در پاسخ گناه شما، آه مي‌کشم. شما در حقِّ من ظلم کرده‌ايد. آهِ من دامنِ شما را مي‌گيرد. من و شما، هر دو مي‌ميريم. من زودتر و شما ديرتر. ولي به هر حال مي‌ميريم. نگذاريد اين تهمت و دروغ بر شانه‌هاي شما سنگيني کند.
اينکه وقت مرگ، عجوزه يا فرشته‌اي زيبارو به سراغمان بيايد، انتخابش با ماست.




نظرها

آقای رحمانیان عزیز، اولش خواستم تنها به یک ابراز تاسف ساده قناعت کنم . ولی وقتی بیشتر فکر می کنم می بینم ابراز تاسف چندان واکنش درستی نیست. باید بگویم در فضای غریبی نفس می کشیم. آقای رحمانیان ، در فضای بی امیدی مطلق انسانها چندان کلمات را نمی سنجند. انسانها سریع قضاوت می کنند و شکل بیرونی کنشهایشان بیشترین اثر را از ضعف دارد . آقای رحمانیان ، فرافکنی جناب فرمان آرا را به حساب ضعف بگذارید. اینگونه، بخشیدن شان ساده تر می شود.

خيلي ناراحتم. البته نمي دونم خالق بوي كافور عطر ياس چه گفتند كه محمد رحمانيان خونسرد و ارام چنين برافروخته شده اند. اي كاش همان 4-5 سال پيش اين كار به روئ صحنه مي رفت. اي كاش يك مديريت واحد براي نمايش در كشور ما وجود داشت. در هر حال ناراحتم از اينكه كار به جايي كشيده مي شود كه به جاي مقصران واقعي اشخاص بي گناه در تير رس قرار مي گيرند و بيشتر كيسه بوكسي هستند براي خالي كردن عصبانيتمان.

باورم نمي شود اين نوشته جداَ را آقاي رحمانيان نوشته باشد. بار اول كه خواندم تصور كردم بايد طنر باشد.... اما دوباره و سه باره كه خواندم ديدم نه جدي است... سرم گيج مي رود و دلم آشوب است و اشكم در نمي آيد... خيلي وقت است كه اين حالها مي آيد و رفتنش با خداست... اين بحثها و اين بد گفتنها و دعواها را از بيگانگان (مي گويم بيگانگان داخلي و نمي گويم دشمنان) شنيدن تأسف مي آورد و از دوستان درد و درد و درد!

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)