همچنان در اندوه رادي
محمد چرمشير ــ
بانو «حمیده عنقا» هنوز از زیر بار مصیبت ازدستدادن «رادیِ» بزرگ بیرون نیامده است؛ این بهجای خود محفوظ، اما بیتردید در همین چند ماههی نبودِ «رادی» به شناختی از او رسیده است که شاید در تمام سالهای زندگی مشترکشان به آن نرسیده بود. نمیدانم وقتی «رادیِ» ما از آن اتاقِ کوچکِ کارش بیرون میآمد، تا چه اندازه بانو «عنقا» را در جریانِ ناملایمات، کجرفتاریها و غارتی که از خودش و همهی تآترِ ما میشد قرار میداد. مطمئناً «رادیِ» صبور یک از هزاری را که با او میشد و با تآتر ما، بازگو نمیکرد. صبوری بهایی دارد که پرداختش جُز از امثال «رادی» و «بیضایی» برنمیآيد و برنخواهد آمد. مرد و مردانی که میتوانستند بهدلیل جایگاه رفیع خود میداندار باشند، خودخواسته به کُنجی نشستند تا پاسدار ارزشهایی باشند که معنای نیکسرشتیِ آنان بوده و هست.
فریادِ بانو «عنقا» در حُرمتشکنیِ ساحتِ «رادیِ» بزرگ بهحق و بسیار دردناک است. اما این حُرمتشکنی تنها در غیابِ «رادی» آغاز نشده است؛ که در حضور او هم درحالِ شدن بود. و «رادی» صبورانه به تحمل آن نشسته بود. شما که یادتان هست، بانو، چه کسانی برای گرفتنِ خرقه از او به آن اتاقِ کوچک سرازیر بودند. شما که یادتان هست همینها در پسله چهها که با او نمیکردند؟ یادتان هست صحبتهای آنروزِ غمانگیز در تالارِ وحدت و قطعهی هنرمندان را؟ و به آن اشکها که زود ریخته شد و زودتر خشکید. وقتی قرار به غارت است دیگر فرقی نمیکند چه چیزی غارت میشود.
وقتی نفسِ غارتگری مشروع میشود، فقط میماند در کجا باشید و دستتان به چه چیزی برسد تا غارتش کنید. و «رادی» همیشه غارت شد، چه در زمانِ حیات و چه در این روزهای ماتم و مصیبت. فقط امروز ما و شما رودررو شدهایم با عُمقی که، تا «رادی» بود، آرام و صبور، تحملش میکرد و نمیگذاشت تن بسائیم به مقدارِ دردی و رنجی که میکِشید. آن روزِ غمناک کسی وقیحانه صیحه میکِشید که ما حالا عصرها کجا جمع شویم، انگار که «رادی» همهی عمر مردِ محفلها و نشست¬وبرخاستهای سخیف و پاتوغبازیِ آنها بوده است؛ امروز هم کسی یادداشتهایش را با خطابِ «همشهری» شروع میکند، انگار او ادامهدهندهی بلافصلِ «رادی» است؛ و هزاران هزار امثال اینها که بانو «عنقا» میداند و ما نمیدانیم.
غارتگری و حرمتشکنی داستانِ هرروزهی سرزمین تآتر ماست، و ما درغیاب «رادیِ» بزرگ، تنها گوشهای از آن را به تماشا نشستهایم. بانو «حمیده عنقا»؛ مصیبتِ ازدستدادنِ «رادی» بهجای خود محفوظ. مصیبتِ غارتشدنِ او و امثالِ او، فقط جگرسوز نیست، نَفَسگیر و مرگآور است. اما از یادمان نرود که «رادی»، با همان لبخندِ همیشگیاش همهی اینها را تاب آورد بهنام متبرّکِ شرافت. سالها پُشتِ درِ حُب و بُغضها ماندن، ثمرهي همین شرافت بود. سر فرودنیاوردن به آنچه خواستِ مدیرانِ زور و فشار بود، ثمرهي همین شرافت بود. و ایستادن در فاصلهای که هیچکس را توانِ آن نباشد که بهنامِ بزرگِ او، آبرویی هرچند اَندک برای خود بتراشد، ثمرهي همین شرافت بود. بانو «عنقا»، مصیبتهای کوچک و بزرگتری در راه است و غارتگران چون همیشه در راه.
