شِكوه‌هاي روزگار تلخ

چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۷

حميد امجد
اخبار تلخ آزردگي بانو عنقا، همسر استاد اكبر رادي، از رفتار غيرمسئولانه‌ي مجموعه‌ي تآتر كشور ــ اعم از رئيس و مرئوس، دانشجو و حرفه‌اي، شهرستاني و مركزنشين ــ با آثار استاد، بي‌اعتنا به هر چه نامش اصول و اخلاقيات است، آن‌هم در همين مدتِ كوتاهي كه از درگذشتِ استاد مي‌گذرد، بار ديگر يادآوري مي‌كند محيطِ كنوني ِ تآترِ ما به‌رغم (يا اصلاً به‌دليل) سلطه‌ي روحيه‌ي رياكارانه و آن‌همه وانمودهاي هرروزه به شعارها و مفاهيمي از قبيل «معناگرايي» و«هنر فاخر» و «هنر مسئولانه» و ارزش‌هاي اخلاقي و غيره در سرتاسر محيط تآتر، مبتلاي بي‌مسئوليتي و ابتذالي عميق، و حاوي حفره‌ها و شكاف‌هايي بَرناگذشتني در دل ِ دايره‌ي ظاهراً بسته‌ي مفاهيم و محتواهاي مورد ادعاي خويش است. اما از ياد نبريم كه اين بي‌مسئوليتي ِ همه‌جانبه اين بار از قضا دارد در مورد استاد اكبر رادي رخ مي‌دهد كه نه فقط جايگاهش مورد وثوق همه‌ي صدر تا ذيلِ جامعه‌ي تآتري بوده و هست، مقامات رسمي محيط هنري و تآتر نيز (همه‌ي وانمودهاي رسمي ِ روزگارِ پيش از اين‌شان درباب ارادت به استاد رادي به‌كنار) از لحظه‌ي درگذشت استاد مدام درحال مصادره و استفاده از جايگاه ايشان بوده‌اند در خطابه‌خواني‌هاي از ما بهتران و مجالس يادبود و بزرگداشت و حتي كش رفتن ِ تكيه‌كلام‌ها و لحن و موضع و بسياري واژه‌هاي ايشان در مقالات و مدعياتِ هر بچه‌ي نامميز (كه از قضا در حرفه‌ي مميزي به ارتزاق مشغول‌اند). از (نه‌فقط) نام و آثار (كه حتي) از تك‌تكِ واژه‌هاي اكبر رادي استفاده‌ي خودمان را مي‌بريم ولي با آثار و وصايا و يادگاران ِ استاد رفتاري مي‌كنيم كه صرفاً در حدّ و شأنِ خودمان است نه او كه همه‌ي عمر از بازي‌هاي مبتذل ِ هرروزه و اداهاي جوجه‌فاضلان و كهنه‌عافيت‌جويان و غوره‌نشده‌مويزان و مديرمتولدشدگان و... كناره جُست و همواره منیع و بي‌نياز به راهِ خود رفت بي‌توزيع ِ خرقه‌هايي منسوب به او كه امروز كساني دست به دست مي‌چرخانند و برازنده‌ي اندام ِ خود معرفي مي‌كنند. وقتي حتي با ميراث او چنين مي‌كنيم ديگر در اين ميانه چه چيز از تطاول ِ اهل ِ وقاحت در امان خواهد ماند؟ تآتري كه حتي در قبال بزرگان ِ خودش احساس مسئوليت نمي‌كند چگونه مي‌تواند مدعي احساس مسئوليت در قبال جامعه و تاريخ و فرهنگ و هزار مدعاي ديگر باشد؟




نظرها


من هم صجبت های خانم عنقا را خواندم . مجوز نگرفتن از بانو عنقا ( خانواده رادی ) اینقدر ناراحتم نکرد - شاید چون عادت کرده ام . من در کشوری زندگی می کنم که به ندرت کسی از کسی اجازه می گیرد-
راستش وقتی دلم سوخت که بانو از هزینه در مان رادی می گفت و اینکه از هیچکدام از سازمانها چیزی به دستش نرسیده طفلک رادی از مردمان برازنده می نوشت . مردمان برازنده و زندگی های کوچک و بانویی که همیشه بود . در اهسته باگل سرخ - در شب روی سنگ فرش خیس(نمی دانم آنجا بانوی اصلی زن شخصیت اصلی بود یا خواهرش ) خلاصه بانو عنقا همیشه بود ساکت . این همه سال از خدا عمر گرفتم فقط یک بار مصاحبه ازش دیدم . آن هم طرز اشنایی اش بود با رادی ! چقدر سخت است آدم همسر نویسنده باشد . اینکه تو خانواده ای را حفظ می کنی که بارش برروی انگشت وسط همسر ت است . چه انگشت لاغری است انگشت سوم دست راست! من خیلی ها را دیدم که رفتند چون تحمل مداد - خودکار و انگشت
متورم را نداشتند و چه قشنگ گفته نویسنده محبوب من کارور که وقتی از عشق حرف می زنیم از چه حرف می زنیم

از نخل برهنه سایه داری مطلب
از مردم این زمانه یاری(!)مطلب
...

HAR CHIZ ZAMANI DARAD,HATTA GELAYE,KODAM EDEA VA KODAM HEZAR AZ AN,MAZIGHEYE HAMSARE HONARMAND CHE BASA AZ DASTANE ZENDEGIE ANAN JAZZABTAR VA GHAM ANGIZ INKE TOOLANITAR BASHAD,AGAR HORMATI BARAYE ANAN HEFZ SHAVAD CHE BASA BEH AZ SHOMARE HESABI KE MARSOOME ASIB DIDEGAN AZ HAR NOASH AST,GELEI AGAR DARI BA KHOD BEGOO ,TANE NEVISANDEAT DAR MIAN KHAKHA NEMILARZAD,VA GOFTANASH BA GHEYR BASTEGANASH RA AZ RANJE MAASH NEMIRAHANAD,HAMDELI BI YARYE VAGHEI TANAFOR MIANGIZAD VA BAS.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)