اينديانا جونز و دهشتِ سالخوردگي

چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷
محمد چرم‌شير دکتر اينديانا جونز در تازه‌ترين ظهورش بر پرده‌ي سينما ازدواج مي‌کند و در گيرودار حوادثي که در پيرامونش اتفاق مي‌افتد، درمي‌يابد فرزندي دارد؛ پسري که تا همين ‌امروز از وجودش بي‌خبر بوده است. تکه‌ي پاياني فيلم در کليسا مي‌گذرد. مراسم ازدواج در حضور دوستان و آشنايان و پسرِ تازه‌يافته‌ي دکتر جونز درحال انجام است که به‌يکباره درهاي کليسا ــ در اثر وزشِ باد ــ گشوده مي‌شود و کلاهِ... + ادامه

گلشيري و ادبيات نمايشي

یکشنبه ۲ تیر ۱۳۸۷
محمد چرم‌شير هرچند نويسندگانِ مورد علاقه‌ي گلشيري ــ از جويس گرفته تا همينگوي و بکت، از هدايت گرفته تا چوبک ــ بر اين سنّت ماندند که در کنارِ نوشتنِ داستان و رمان، و به‌طور کلي توجه به ادبيات داستاني، گوشه‌ي چشمي هم به حوزه‌ي ادبياتِ نمايشي نشان دهند و در ميانِ مجموعه‌ي آثارشان يکي دو متنِ نمايشي هم بگنجانند، اما «گلشيري» ــ حتّا گاهي متعصبانه ــ از اين‌کار خودداري کرد.... + ادامه

داريوش مهرجويي و ترجمه‌هاي نمايشي‌اش

شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۷
محمد چرم‌شير غلامحسين ساعدي تا زنده بود، هرکجا پاي تآتر در ميان بود، پُرحرارت سخن گفت و شيفته. اين حرارت و شيفتگي مي‌توانست در سخن گفتنش بر سرِ وظايفِ تآتر و تآتري‌ها نمايان شود يا در بحث از چگونه نوشتنِ يک نمايشنامه‌ی خوب، يا شايد هم در دلگيري از اوضاع تآتري نابه‌سامان که ــ به‌زعم او ــ بازيگرش به‌جاي پرداختن به کار خود، بايد در نقشِ چهره‌پرداز و چه و... + ادامه

علیرضا

شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۷
محمد چرم‌شیر عليرضا نادري در بيمارستان است. جوانان پُرشور دهه‌هاي شصت و هفتاد حالا خسته‌تر و رنجورتر از آناند که گمان مي‌رفت. اين‌روزها بايد روزهاي طلايي‌شان مي‌بود که نيست. اين‌روزها بايد روزهاي برداشت از آن‌همه تلاش و تجربه‌اندوزي‌شان مي‌بود که نيست. سر چرخانده‌ايم و روزگار گذشته ‌است. روزهايي بود که يک‌نَفَس معترض بوديم به زمانِ ازدست‌رفته‌ي تآترمان، به روزهاي نداشتنِ بيضايي و رادي و ديگراني که بايد مي‌بودند و نبودند،... + ادامه


بایگانی موضوعی


بایگانی ماهانه

August 2008 - July 2008 - June 2008 - May 2008 - April 2008 -