درباره‌ی زبان محیط تآتر ما

جمعه ۳ خرداد ۱۳۸۷

بهرنگ رجبی -
آقای چرم‌شیر در یک بند از یادداشتِ اخیرشان در همین صفحه نکته‌ای نوشته‌اند پیرامونِ ایوب آقاخانی و شِکوه‌هایش از اجرای نمایشنامه‌ای که به‌سفارشِ جایی نوشته. آقای چرم‌شیر در متن‌شان جابه‌جا به توانایی‌های آقای آقاخانی اشاراتی کرده‌اند (یکیش مثلاً کاربلدبودنِ ایشان در حوزه‌ی نمایشنامه‌نویسی) و لحنِ نوشته‌شان هم ــ شاید فقط جز در جمله‌ی پایانی متن ــ حاکی از محترم‌شمردن و عزیز داشتنِ آقای آقاخانی‌ست. لُبّ حرفِ یادداشت (محتوای حقیقی‌اش) اما یکسر به‌خلافِ لحنش است و شاید بتوان خیلی ساده این‌طور خلاصه‌اش کرد که «آقای آقاخانی، شمای رئیس هیأت‌ نظارت دیگر خواهش می‌کنم؛ ما هنوز یادمان هست.» باقی متن را می‌‌شود مقداری تعارف‌ دانست و بزکی بر این گزاره. قابلیت‌های آقای آقاخانی در نمایشنامه‌نویسی هم مدعایی‌ست هنوز اثبات‌نشده که کلّی سرش حرف هست.
من همداستانِ آقای چرم‌شیر در بیانِ آن گزاره‌ی اصلی متن هستم، اما این‌جا فقط می‌خواهم این پرسش را پیش بکِشم که این لحن و این‌جور «حال‌دادن» و به‌تحبیب سخن‌گفتن در اشاره به عضوی از هیأت نظارت مرکز هنرهای نمایشی خود ادامه‌ی همان مسیری نیست که تک‌به‌تکِ جامعه‌ی تئاتری ایران (از مدیران تا هنرمندان) در همه‌ی این سال‌ها پیموده‌اند: شکاف‌ها و فاصله‌ها را پنهان کردن، همه‌چیز را در سطحِ خودمانی و درِگوشی مطرح ــ و سپس احتمالاً حل ــ کردن، و در معرضِ فضای عمومی جامعه و روشنفکری ننشستن و بستنِ امکانِ هر نوع گفت‌وگو با خارج از جمعِ خودی‌ها. اعتراض‌های این‌سال‌های تئاتری‌ها در شدیدترین شکلش نهایتاً این‌گونه بوده که «من دلخورم. این‌ها را سربسته می‌گویم و خودتان هم می‌فهمید دیگر. یا زنگ بزنید یا قرار بگذارید که مسئله را حل‌وفصل کنیم.» یادداشتِ آقای چرم‌شیر البته چنین نیست اما نهایتاً بر مدارِ همان پنهان‌کردنِ شکافِ موجود می‌گردد و بیش‌تر ادای این‌که سرِآخر ما همه کنارِ هم و با همیم.
یادداشتِ آقای چرم‌شیر هرچند سطحِ منازعات را ــ چنان‌که معمولِ تئاتری‌های‌ ماست ــ کُلّاً به‌حدّ دعوای درون‌سازمانی تقلیل نمی‌دهد و می‌توان فهمید همه‌ی آن تعارف‌ها مهیاکردنِ زمینه‌ای‌ست برای بیان آن حرفِ اصلی اما (و پرسشم این است) تا کِی باید حتّا در خطاب‌قراردادن کسی از جمعی چون جمعِ تئاتری‌ها (جمعی که اصلاً بود و نبودشان برای جامعه‌ی ایران، از صدر تا ذیل، یکسر علی‌السویه است) تا بدین‌اندازه محافظه‌کار بود و مصلحت‌اندیشی کرد. در شرایطِ فعلی پیش‌کشیدنِ پاره‌ای نظراتِ ملتهب و بیانِ بعضی مشاهداتِ خلاف‌آمد در سپهر سیاست و جامعه‌ی ایران دلِ شیر و نیز نثری و هوشمندی و ظرافتی از سنخِ نوشته‌های مثلاً آقای محمد قائد می‌طلبد، اما واقعاً در مورد تئاتر ایران سخن‌گفتن هم این‌قدر پیچش‌ِ مو دارد و آبستنِ خطر است؟ با چنین لحنی اصلاً می‌توان امیدوار بود پاسخ‌دادنِ مخاطبِ یادداشت یا برانگیختنِ بحثی را ناگزیر کرد، بحثی که مثلاً کسانی از بیرونِ جمع هم مشتاقِ مشارکتش شوند؟
آقای چرم‌شیر در جایی از یادداشتش اعتراضِ عمومی آقاخانی به تغییراتِ کارگردان در متنش را ستایش می‌کند، همچون «شروعِ حرکتی که می‌تواند تأثیراتِ خوبی بر تئاتر ما بگذارد»، احتمالاً به‌این‌دلیل که منازعه را از پستوی خانه به میدانِ شهر کشانده است. نه‌فقط در این‌که آقای آقاخانی چنان حرکتی کرده می‌توان تردید کرد (و خودِ آقای چرم‌شیر هم به‌تلویح و زیرکانه در انتهای یادداشت‌شان گفته‌اند که به‌نظرشان قصدِ آقاخانی در مصاحبه چیزِ دیگری بوده) بلکه می‌شود دایره‌ی این تردید را گسترده‌تر ساخت و تا به حوالی یادداشتِ خودِ آقای چرم‌شیر هم کِشاند. در برخوردِ انتقادی با تئاترِ محتضرِ امروزِ ایران و دست‌اندرکارانش بیش و پیش از هر چیز اما باید آگاهانه و به‌تأکید مانع از شمولِ این تردید به نوشته شد، خواستی که فعلاً تنها با قاطعیت و صراحت شدنی‌ست.




نظرها

به نظر من روش آقاي چرم شير بيشتر كاربردي به نظر مي آيد. ما نمي توانيم حرفي را بزنيم كه فقط زده باشيم. حرف زده مي شود و انتظار كاركردي در حد هدفش هم حتما دنبال ش خواهد بود. گوشهاي ما جناب رجبي به حرفهايي از جنس پيشنهاد شما حساس اند و اين حساسيت حتما كاركرد حرف ما را عقيم خواهد كرد. اين حتما چيزي است كه نبايد باشد. پيشنهاد شما بيشتر آرماني است. و روش آقاي چرم شير بيشتر با خلق و خو و جنس شنيدن ما تناسب دارد. هر چند همه جا استثناهايي هم هستند.

(آیدین-نعلبندیان-شعله گاز خاموش)

آیدین خیلی مهربان است.(نمی دانم شبنم طلوعی چطور می توانسته اورا آقای آغداشلو صدا کند؟).از آیدین مهربان کتابی به دستم رسیده به نام (سالهای آتش و برف).مجموعه مقاله است . در یکی از این مقاله ها از عباس نعلبندیان گفته و از روح بزرگش عذر خواهی کرده که چرا زمان مرگش از او ننوشته !.آیدین می گوید نعلبندیان کسی بود که دیوانه بار می خواند. و من تقریبا دو روز است که به دیوانه بار خواندن فکر می کنم. وافسوس می خورم که در خواندن دیوانه چیست . نیمه دیوانه هم نیستیم. آقای نویسنده ای بود .در رسانه ملی و افسوس می خورد که در سال دو کتاب بیشتر نخوانده از بس که گرفتار است!!!!!!
به من می گفت –چرمشیر آن زمانها خوب بود الان فقط می نویسد- من نمی دانستم آن زمانها کی بوده و اصلا مگر نوشتن زیاد بد است؟
چرمشیر عصبانی را دوست ندارم . اصلا نمی دانم چرمشیر عصبانی چه شکلی هست ولی بهش حق بدهید اگر روزی صبرش تمام شود . سر برود و شعله گاز را خاموش کند.


احترام به مرحوم اخوان ثالث باید بگویم که هوا بس ناجوانمردانه گرم است فکرش را بکن تازه خرداد است و من چقدر از خرداد بدم می آید آخر یک جورهایی ول است آن وسطها.
فاصله ای بین زمانی که عاشق بوده ای با وقتی که می خواهی با کسی زندگی کنی و از آنجایی که به قول باز آیدین بزرگ کسی که با او زندگی می کنی با کسی که عاشقش هستی فرق می کند در نتیجه خرداد مزخرف است القصه به قول مدیرمان علی ای حال خردا د زمان خوبی است برای دعوا فعلا که همه با هم مشکل دارند امروز شنیدم آقای رحمانیان هم استفا داده استفایش قبول شده؟-باید جلسه تشکیل داد جلسه چیز مهمی است به خدا؟ حالا هنرمندان تاتر چه می کنند؟ نامه می نویسند برای افزایش بودجه.چون بودجه چیز مهمی است به قول آیدین باز هم بزرگ وقتی کارگاه نمایش تعطیل شد اعضایش که کاری جز بازیگری بلد نبودند نمی دانستند چه کنند وحشتناک است نه؟ در این روزهای گرم بعضی از نویسنده های تاتر می گویند -این روزها داستایوفسکی بودن مهم نیست-آدمیزاد تعجبش برمی دارد نظر این نویسنده را در قطار خواندم-یادم باشد به آقای امجد بگویم وقتی قطار می ایستد فن کوئل ها را خاموش
نمیکنند البته اگر از باز قصه را به قطار و داشتن مبدا و مقصد تشبیه کرد چه باید کرد در این خرداد بی خاصیت؟در این گرما؟در این دوره بی بودجه ؟ باید منتظر باران بود

برای چهار شنبه ها)
مطلب جدید را معمولا اول هفته می گذارید . نمی دانم چرا این هفته چیزی نگذاشته اید . در هر صورت من از شنبه ها مثل خردا د متنفرم . حتی اگر در خرداد باران هم بیاید ،باز رابطه ام با خرداد خوب نمی شود!.شنبه ها آن وقتها اینقدر برایم نفرت انگیز نبود.
وقتی نفرت انگیز شد که چهارشنبه برای نمایشنامه خواندن انتخاب شد. دوستم هانیه چهارشنبه را انتخاب کرد . هانیه بعدا عاشق شد و با آدم عاشق هم نمی شود از ادبیات حرف زد . با آدم عاشق می توان گاهی شعر خواند.!
خلاصه چهارشنبه انتخاب شد و ماشدیم( زنان چهارشنبه)-مردان در چهارشنبه ها خیلی کم بودند.!
استاد با بقیه مردم فرق می کرد:
در روزگاری که کمتر مردی به زنی هدیه می دهد ،او به همسرش یکی از نمایشنامه هایش را هدیه داده بود. من معتقدم که –پستوخانه –را باید به یک زن هدیه کرد.
استاد با بقیه مردم فرق می کرد:
شب ها همسرش دنبالش می آمد با پژو 206 .وقتی فهمیدم پژو 206 آسیب دیده ،خیلی ناراحت شدم .آن پژو جزئی از چهارشنبه هابود.
استاد با بقیه مردم فرق می کرد:
آقای بیضایی را دوست داشت و من حرص می خوردم وقتی می دیدم خیلی ها برای اینکه خود را جلوی استاد به قول مادرم –خوبه-کنند از سختی هایی که آقای بیضایی کشیده می گویند و من مطمئن بودم که حتی یک برگ از نوشته های آقای بیضایی را نخوانده اند.
استاد با بقیه مردم فرق می کرد:
او بازیگر بزرگی بود . این را در یک چهارشنبه با تمام وجود حس کردم . برایش داستان خواندم از مردی که زنش مشکوک به سرطان سینه بود(چه سرطان توهین آمیزی است این سرطان!)
مرد در اطاق انتظار نشسته بود و حرص می خورد که چرا منشی اجازه نمی دهد او داخل برود.استاد برای اینکه به من بگوید با واژه ها باید پی به حس و حال شخصیت ها برد . همان مرد شد و من حیرت کردم!-حیرت کردم چون برایم بازیگری یک آرزوی دست نیافتنی بود. چون من خیلی چاق بودم .یعنی الانم هستم .بازیگر چاق من لااقل کمتر دیده ام!
استاد با بقیه مردم فرق می کرد:
هفته بعد از فوت مادرش آمد. می خواستم مثل خواهر داماد در –مسافران-بهش بگویم:آدمیزاد چه
می تواند بگوید جز صبر؟-اما نگفتم . او پشت میز نشست و باز از ادبیات گفت.و من بغضم گرفت. چون هفته پیشش می خواستم برایش داستان بخوانم . همان هفته که نیامد.و من باچه شوقی آمده بودم که بخوانم!
چه از خود راضی بودم من!!!!
و استاد با بقیه فرق می کرد ،یعنی می کندچون:
چهارشنبه های خوبی برای ما می سازد . شاگردانی که خیلی از نداشتن ها را چهارشنبه ها فراموش می کنند!

باسلام به همه‌ی آنان که دلسوختگان تئاترند...
اجازه بدهید تئاتر آخرین نفس‌هایش را هم بکشد ...
بیایید خود را برای ختمش حاضر کنیم ...
شما فرزندان تئاتر باید در این لحظات هوایش را داشته باشید ...
فرزندان را دورش جمع کنید ...
به جای این همه حرف خالی سری هم به شهرستان ها بزنید و کمی گریه و ... اندکی آه ...
کار و مطالعه و اجرا و ... ترجمه و نوشتن ...
تئاتر این را می خواهد ...
لطفا بشمارید ببینید چند نویسنده داریم ؟ و ....
همین ...

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)