آثار و خرافه‌ها ــ یک

پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷

حمید امجد

دارم کتاب محشری می‌خوانم: استالین مخوف؛ خنده و بیست‌میلیون، نوشته‌ی مارتین اِیمیس، برگردانِ حسن کامشاد، نشر نی، 1382 (چقدر دیر کشفش کردم!)؛ که اثری‌ست سخت تکان‌دهنده، جوری که در همان بارِ اولِ خواندن چند بار می‌خوانی‌اش (از بسیاری جملات نمی‌شود با یک بار خواندن عبور کرد)، و آدم را می‌لرزاند ــ همزمان ــ از تلخیِ مهیبِ موضوع («واقعیت»، «تاریخ» یا هرچه) و نیز از ساختارهای فنیِ شگفتی که نویسنده در ارائه‌ی این تلخی به کار زده است؛ نمونه‌ای مثال‌زدنی در ابطالِ این خرافه که بعضی کتاب‌ها (لابد به‌واسطه‌ی اتکاشان به همان "«واقعیت»، «تاریخ» یا هرچه") موضوعی تکان‌دهنده دارند (و پس بی‌نیازند از «اطوارِ» شکل‌گرایانه یا تجربه در ساختار و سبک)، و بعضی («دیگر») تکان‌دهندگی را در سبک و ساختارشان می‌جویند نه در موضوع (یا بدتر: به‌دلیل دسترسی نداشتن یا متکی نبودن بر «واقعیت» و مهابتِ آن است که ــ «ناچار» ــ به بداعت سبکی و ساختاری روی می‌کنند). در استالین مخوف حضورِ غریب و کوبنده‌ی موضوع را در کنار نبوغ نویسنده یکجا می‌بینی ــ نبوغی که کارکردش در این‌جا هر دم پرتاب کردنِ تو به دلِ موضوع یا افکندنِ پاره‌ها و گدازه‌های سوزانِ موضوع به‌سوی توست؛ حضورِ دلپذیری از آن‌گونه که خوشحالت می‌کند «مرگِ مؤلف» خوشبختانه صحت نداشته است.




نظرها

مي دانيد آقاي امجد، خودم به شخصه بعضي اوقات - يا هميشه- گير مي كنم ميان اين ترديد كه كدام يكي در زندگي ام بيشتر كاركرد دارد؛ قبول تلخي واقعيت دور و برم و گشتن پي راه حلي عقلاني يا دست به دامان شدن به كنترل آينده از راه همين خرافات. خرافات هرچه پوچ باشند لااقل اين كاركرد را دارند كه اندكي اميد بريزند به جان واقعيات تلخ اين زندگي. وقتي حتا ديگر راه حلهاي عقلاني هم نتيجه بخش نيستند. ممنون كه كتابي معرفي كرديد. حتما آنرا خواهم خواند.

سلام
می خواستم از شما بخوام کتاب و فیلم معرفی کنید ، خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم پیش از خواهش کسی خودتون این کار رو کردید ! ممنون . موفق باشید .

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)