این هفته
آقای چرمشیر این یادداشت را پیش از آغاز هفته در اختیار نیلا قرار داده بودند، اما حجم مشغلههای مربوط به نمایشگاه کتاب این فرصت را از ما ــ همکاران نیلا ــ گرفت که یادداشت را از آغاز هفته (شنبه 21 اردیبهشت) در اینجا منتشر کنیم. امیدواریم ایشان و خوانندگان این تأخیرِ یکی دو روزه را بر ما ببخشند.
این هفته
محمد چرمشیر
الف ــ دو قدم میانِ چاله و صبح
«دوست عزیز و کارشناس محترم، آقای محمد رحمانیان، از میان معبر امواج پیادهرو، زُلف شانه کرده بودند بهطرفِ چالهی میانِ راه و زُلف گره زدهاند با شکستگی پا». احتمالاً این خبری است که مجری محترم برنامهی «دو قدم مانده به صبح» با «باغ دهانِ» خویش به سمع و نظرِ «بینندگان جان» خواهند رساند تا غیبت آقای «محمد رحمانیان» را ــ اگر غیبتی باشد ــ در چند هفتهی آتی اعلام کنند.
انشاءالله که از محمد رحمانیان رفع کسالت شود و هرچه زودتر برنامهی «دو قدم مانده به صبح» با اجرای او ادامه یابد. رحمانیان برنامهی خوبی را اداره میکند و برعکس نِقنِقِ متعارفِ جمعی از روستازادگانِ روشنفکرشده (که هر عملی را در حکمِ «دولتیشدن» ارزیابی و نامگذاری میکنند، و فراموش میکنند بهدلیل سیطرهی دولتی بر تمامی بخشهای فرهنگ، در واقع هیچ عملی بیرون از حکمِ دولتیشدن نیست، حتّا وقتی شما به ممیزی دولتی گردن نهید و پُزِ روشنفکری غیردولتی دهید) نشانی از تمکین در گفتار و موضوعاتِ مطرحشده در این برنامه نیست. بههرحال این عدم تمکین در محدودهی رسانهی ملی است و گریزی هم از آن نیست. اگر عیبی در برنامهی رحمانیان هست، که هست، باید علت آن را نه در شکل اجرا و نه در مباحث مطرحشده، که در عدم تسلطِ دعوتشدگان به مسائلِ مطرحشده و نبودِ انسجام و نظم و حرکت بر ایدهای معین و مشخص جستوجو کرد. فردِ دعوتشده بدون توجه به ایدهی مرکزی برنامه، سعی میکند تمام حرفهای مربوط و نامربوطِ در دل ماندهی خود را بازگو کند، آنهم در غالب موازین گوشزد شده؛ این گفتار آرامآرام به گفتاری نامنسجم، شاخه به شاخه میانجامد و گفتوگو به دور از ایدهی مشخصِ مطرحشده به بیراهه میرود، و تلاش مستمر رحمانیان بهعنوان جهتدهندهی مبحث اَبتر میماند. بهطور مشخص توجه کنیم به همین بحثِ «آسیبشناسی گروههای تئاتری» که در چند هفتهی اخیر پیگیری میشود. بحث چگونگی تشکیل یک گروه که باید بهعنوان مدخلی برای ورود به بحثِ اصلی در نظر گرفته شود، محدودهای میشود برای بیانِ خاطراتِ شخصی و تاریخسازی بهمنظورِ هرچه طولانیتر نشاندادنِ سالهای حضور مهمانِ محترم در تئاتر؛ و بعدتر هم شروع گلهگذاریها و نمایشِ رنجهای تاریخی و مشقتهای فردی ایشان در این گستره. متأسفانه و علیرغم تلاش رحمانیان، کمتر پیش آمده که این مدخل بهسوی بحث اصلی پشت سر گذاشته شود. بهترین برنامهی رحمانیان هنوز همان برنامهای است که با حضور آتیلا پسیانی اجرا شد. در آن برنامه گفتوگو به حواشی و پراکندگی ایدهها حرکت نکرد. هردو طرف با اجتناب از ورود به ایدههای فرعی، ایدهی اصلی را بسط و گسترش دادند و کمک کردند تا مخاطبانِ برنامه در هزارتوی حرفهای مربوط و نامربوط بیراهه نروند.
پیش رفتن بر مبنای ایدهی مرکزی بحث و نمایشِ تناقضات و ناکارآیی مدیریتی که متولی تئاتر است و کاری جُز بلوکهکردنِ تئاتر در جهتِ متوقفساختنِ حرکتِ منطقی و طبیعی آن نمیکند، بهتر میتواند به نتایجِ معترضان در این زمینه یاری برساند، و طرحِ ایدههای پراکنده یا تلاشِ پیشاپیش لو رفته برای استفادهی شخصی از فرصتِ پیشآمده، سمتوسوی برنامه را عملاً بهجانبِ ملغمهای از درددلها، جعلِ تاریخ و ستایش فرد بهجای ایده معطوف میکند. برنامهی رحمانیان با توجه به روحیه، تسلط و حضور مستمر او در جریان تئاتر کشور، میتواند برنامهای کارساز و منتقد باشد ــ چیزی که تاکنون کمتر بوده است.
با آرزوی سلامت هرچه زودترِ او و موفقیتِ برنامهاش.
ب ــ یک بیانیهی مؤثر
بیانیهی اخیرِ کانون کارگردانان تئاتر بهیکباره تعارف و در پردهگویی را کنار گذاشت و بهصراحت از وضعیتِ حاکم بر تئاترِ کشور سخن گفت. پس از نزدیک به سه سال مماشات، لابیکردن، غُر زدن و پذیرشِ موازینِ اختراعی مدیران تئاتر، عاقبت کاسهی صبرِ این صنف از صفوفِ وابسته به خانهی هنرمندان لبریز شد و در حرکتی نهچندان دلخواهِ هیأتمدیرهی محترم خانه تئاتر، کانون کارگردانان تئاتر دهان به اعتراض گشود. علاوه بر صراحت، مهمترین ویژگی این بیانیه را باید انتخابِ درستِ مخاطبش دانست. تا پیش از این، سویهی اصلی گفتارهای فردی و جمعی اهالی تئاتر، خطاب به مدیران تئاتر بود؛ مدیرانی که باید با زبانی مصلحتاندیشانه با آنان گفتوگو میشد. بیانیهی کانون کارگردانان این سویه را بهطرفِ مخاطبان اصلی تئاتر، تماشاگران و علاقهمندان، برگردانده و با آنان سخن میگوید. همین انتخاب سویهی درست، لحن بیانیه را از لحن گفتارهای تضرعآمیزِ این سالها متفاوت کرده است، و نشان میدهد تحمل اوضاع حاکم بر تئاتر کشور، بهمعنای پذیرفتن رفتارهای اختراعی مدیرانِ آن و سر نهادن بر آستانِ آنان نبوده است. سخنگفتن با تماشاگران و علاقهمندانی که در تمامی اینسالها جُز در مواردی نادر با نمایشی درخور روبهرو نبودهاند، و تأکید بر این نکته که کانون کارگردانان تئاتر، خود نیز، از ادامهی این شرایط خرسند نیست، وضعیت را از گفتمانِ «حفظ تئاتر، بههر نحو ممکن» به گفتمانِ «مطالبهی تئاتر در شکل مطلوب» ارتقاء میدهد. این بیانیه و انتخاب طرف درستِ گفتوگو در آن، خط بطلانی هم هست بر محافظهکاری، احتیاط و گفتوگوهای در پَسَلهای که سمتوسو و نتیجهاش درنهایت، چیزی جُز صحهگذاردن بر رفتارِ مدیریتی تئاتر کشور نبوده و نیست.
از یادمان نرفته که این سیاستِ محافظهکار، در زمان بلوای عبورِ «مترو» از کنار مجموعهی «تئاتر شهر»، اهالی تئاتر را بهعنوان جمعیتی تحت فرمان بهاعتراض فرا خواند اما بهجای آنکه این اعتراض را معطوف به مدیریتی کند که بدون تدبیر و مسئوولیت کار را به این نقطهی ناهنجار رسانده، چون «دُنکیشوت» بر آسیابهای بادی تاخت و لابهلای پَرههای عظیمِ آن گرفتار آمد ــ سیاستی که مجموعهی صنوفِ غیردولتی تئاتر را به زائدهای دستبهدهان و محتاجِ کمکهای نهادِ دولتی تئاتر تبدیل کرده و همچنان نیز بر همان حُکم قدم برمیدارد.
ای کاش رفتارِ کارگردانان تئاتر نیز همچون این بیانیهی مهمِ آنان باشد، مستقل، بیپرده و معترض. ای کاش رفتارها در اتاقِ در بستهی مدیریت تئاتر نیز جز انعکاس روح همین بیانیه نباشد، و روح جمعی به تأمین منافع فردی تبدیل نشود.
ج ــ یک بیانیهی عادتی
آقایانِ کانون نمایشنامهنویسان جشنِ امسالِ نمایشنامهنویسان را به سمیناری تبدیل کردند که هدفش، به نظر، بررسی آسیبهای نمایشنامهنویسی ــــ نه، هدف این نبود. هدف پرداختن به وضعیت نمایشنامهنویسان ــــ نه، هدف این هم نبود. هدف پرداختن به وضع معیشتی ــــ بهنظر میآید هدفش این هم نبوده است. شاید هم هدف اعلانِ این نکته بوده که نمایشنامهنویس نمایشنامهنویس است، نه نمایشنامهبنویس. این را چون سخنگوی محترمِ کانون گفته است میتوان بهعنوان هدفِ فرضی سمینار ذکر کرد. البته این هم میتواند نباشد، چون رئیس همین کانون در بحثش مشتی تاریخِ نمایشنامهنویسی را با مقداری فرضیههای اجتماعیـتاریخی درهم کرده و به کار گرفته است. حالا بگذریم که دفترچهی بیمه و بیمهی سوانح و امثالهم هم در سمینار مورد بحث قرار گرفته. بههرحال هدف هرچه بوده، سمیناری تشکیل شده و علمایی در این سمینار حرفهایی زدهاند. و روشن هم نیست که بالاخره تکلیفِ این صنف را روشن کردهاند یا خیر. بهنظر میآید ذکرِ کلمهی «خیر» در اینجا بهکلّی زیادی است چون حتماً روشن کردهاند. همانگونه که همیشه، در تمام اینسالها که کانون بوده است و آقایان بودهاند، روشن میکردهاند. مثل همانوقت که قرار بود وکیل بگیرند و پاسبان بیاورند و حق صنف را از بازخوانان نامحترمِ جشنوارهی فجرِ یکی از سالها بگیرند که گرفتند. فقط نمیدانیم چرا بهیکباره صنف آنقدر کوچک شد که موضوع تبدیل شد به حق و حقوقِ چند نفری از رؤسای صنف. بعد هم که در جشنوارهی بعدی صنف بهطور نامحسوس دستاندرکار شد تا جشنوارهای مهربان بسازد، باز عدهای بیرون ماندند بیآنکه این بار کار به وکیل و پاسبان بکِشد یا اساساً حضور در هیأت انتخاب نکوهش شود و مستلزم توهین و ارعاب و جوسازی دانسته شود. صحبت بر سرِ سمینار بود و تکلیفِ روشنی که دوباره روشن شد، که نمایشنامهنویسی از دورانِ ماقبل تاریخ شروع شده است؛ که نمایشنامهنویس آدمِ بسیار مهمی است؛ که باید بیمه شود، حتّا بیمهی بدنه؛ که نمایشنامهنویس نمایشنامهبنویس نیست؛ که حق ما را خوردهاند؛ که باید ما را به خارج بفرستند؛ که مدیریت تئاتر باید فکری به حال ما بکند؛ که ما گشنهایم؛ که چرا پولِ ما را نمیدهید؛ که... که نمایشنامهنویس میراث فرهنگی است، «سازمان میراث فرهنگی» نمایشنامهنویسی هم همین کانون است، و هرچه کانون ثبت نکرده جزوِ میراث فرهنگی نیست، لاجرم قراضه و اوراقی و کلنگی است، و اتفاقاً هیأترئیسهی کانون از میراث فرهنگیترین بخشهای این میراث فرهنگی است؛ هورا، هورا و تمام. تمامِ تمام که نه. یکی از کمبودهای این سمینار قطعاً عدم بحث در مورد گرفتن یک قطعه زمین برای ساختن خانه برای اعضا بوده است که انشاءالله این هم در سمینار بعدی مورد توجه قرار خواهد گرفت.
حالا دیگر میشود رفت و نمایشنامه نوشت.
