فراتر از شعور آني و ناپايدار انساني
نگاهي به نمايشنامهی دكتر خيئل نوشتهی ماريا ايرنه فورنس با ترجمهی بابك تبرايي
رضا آشفته
نمايشنامه دكتر خيئل يك تكگويي نمايشي ضد فلسفي است. او قصد دارد تا در دل يك موقعيت نمايشي و در بازي با كلمات و تركيبات متناقضگو برخي از مباحث عميق و ژرف فلسفي را رد كند. اين رد كردن همانقدر بيارزش است كه پذيرش آن مفاهيم فلسفي. چنانچه در ابتداي نمايش نيز پيش از آغاز تكگويي دكتر خيئل، از زبان يكي از دانشآموزانش به نام مايكل اسميت ميشنويم: وقتي استاد متكبر بيراهه ميرود و شروع به هذيانگويي و ياوهبافي ميكند، چه چيز را به به ياد ميآوريم؟ آه، اين همان انسانيت خودمان است، همان بيفايدگي خرد، پيش پاافتادگي دلپذير چيزي ست كه ميتوانيم از آن مطمئن باشيم. دكتر خيئل همانقدر مجنون است كه ما هستيم. ( ص 6 ) بنابراين هيچ قطعيتي در فراز و نشيب گرفتن هذيانگوييهاي دكتر خيئل نيست بلكه همه چيز به سخره گرفته ميشود تا مرز بين خرد و بيخردي برداشته شود تا مهمتر از همه اينها انسان شكل و معنا پيدا كند. انساني كه نميتواند با بازي كلمات موجوديت خود را به رسميت بشناساند. دكتر خيئل در خطاب با دانشآموزان خود در پي القاي يك مفهومي فراتر از آن چيزي است كه به زبان ميآورد. او قرار است ناداني بشر را رخنمايي كند و بر اين نكته تاكيد كند كه خرد افرادي مانند او نيز راهگشاي هيچ چيزي نيست مگر آنكه پيش از آن شكلي از انسان در وجود هر فرد ماهيت عيني به خود گرفته باشد. دكتر خيئل در 11 مبحث انديشه خود را القا ميكند. او پس از طرح كلي به سراغ مفاهيم شعر، توازن، جاهطلبي، انرژي، حقيقت، حكايت، زيبايي و عشق، اميد، آشپزي و سر آخر خلاصه كردن ميرود. او در طرح كلي خيلي آرام و بيصدا و به صورت ميم پرسشي را مطرح ميكند كه هيچكس نميتواند دربارهاش ابراز عقيده كند. حتي خود نيز در اين باره چيزي براي گفتن ندارد. به عبارتي او پرسشي را مطرح نكرده است. او شعر، سياست و فلسفه را مباحث توخالي و بياساس معرفي ميكند در حالي كه به جعبه اعتقاد دارد چون ميشود در آن چيزي را قرار داد. بنابراين هر آنچه كه وجودي عيني و كاربردي برايش دارد حائز اهميت است و آنچه جنبه ذهني و انتزاعي به خود ميگيرد، كاملا رد شده است. او حتي در پايانه متن نيز به جاي خلاصهگويي شعري را ميخواند تا نقيضهاي باشد بر مبحث رد شدن شعر از منظر او و از سوي ديگر بتواند تصويري را ارائه كند تا تكبر انساني را در مواجهه با يك عنكبوت نشان دهد. به عقيده او انسان برتر از عنكبوت است چون حيوان خردورز است البته اين بازهم ظاهر قضيه است و در باطن هيچ تفاوتي بين انسان و حيوان به لحاظ غريزي و ماهيت بودن در دنيا نيست. يعني او به راحتي عقيده خود را رد ميكند. در اين تكگويي ما با فردي روبهرو هستيم كه بر خلاف اسم و رسمش بيهودهترين و زشتترين كلمات و حرفها را به زبان ميآورد. او در پي روشن كردن مخاطب است تا او را از قيد و بند كلمات و بازي با آنها نجات بدهد. او با صراحت و حتي دريدهگويي بر آن است تا نگاه انسان فراتر از چيزهاي سطحي و زودگذر ببرد را چنانچه معتقد است حقيقت قابل پريدن و سيال است و به راحتي در اختيار هيچكس قرار نميگيرد: حقيقت اصلا اون چيزي نيست كه ما فكر ميكنيم – چرا؟ چون لحظهاي كه شما ميناميدش، ديگه وجود نداره. صندلي، شما ميگين «صندلي»، و صندلي كماكان يه صندليه. شما ميگين «سگ»، و سگه ميآد. ولي حقيقت – شما اسمشو ميبرين و اون ناپديد ميشه. پس حقيقت چيه؟... حقيقت اينه. سه حركت سريع. ( ص.14) او حقيقت همانند سه حركت سريع در گاوبازي مجسم ميكند تا باز هم بتواند ذهن را از هر نوع مفهومي پاك كند. او درصدد نيست تا تقدسي براي مفاهيم قائل شود. بلكه بر آن است تا همه را نسبت به حقيقت وجودي خود آگاه كند تا خارج از واژهپردازي به ظاهر متمدنانه و خردورزانه در پي خردورزي حقيقي باشد. چيزي كه در زبان آدمي نميگنجد بلكه مانند احساسي شهودي توسط هر فردي قابل درك و لمس است. دركي پايدار كه ميتواند آدمي را از هر نوع تحقيري برهاند و به او عزمي راسخ و پايدار براي ابراز وجود بدهد. نمونه عيني آن همان دكتر خيئل است كه با خودزني و جنون آشكار و به اصطلاح ما ايرانيها بهلولوار ما را با حقيقتي فراتر از شعور آني و ناپايدار انساني آگاه ميسازد.اين شعور آني در قراردادها و تعاريف روزمره زندگي كه با تغييرات و تبديلات و اصلاحاتي مواجه ميشوند، قابل درك است اما شعور والا هميشگي و ثابت قدم است و در همه موجودات به نوعي قابل ديدن و ارزشگذاري است. ماريا ايرنه فورنس كوبايي – آمريكايي در آف آف برادوي طوري مينويسد تا كاملا متمايز با جريان روزمره در برادوي متن و اجرايش ذهنيت تازهاي را با مقوله تئاتر ايجاد كند. اين متن را در سال 1968 نوشته است. متفاوتنويسي از مشخصههاي اين نويسنده است كه در دنيا جايگاه خاصي به او ميبخشد. دانوب يكي از زيباترين متنهاي اوست كه توسط حميد امجد ترجمه و نشر نيلا كه ناشر همين اثر هم هست، آن را منتشر كرده است.
روزنامهی اعتماد ملی 12 خرداد 1388
