داستان خانواده ختم به خیر

دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۷

یادداشتی درباره‌ی نمایشنامه‌ی سفر خوش به ترنتون و كامدن
نوشته‌ی تورنتون وایلدر
برگردانِ محمد نجفی

نگار مفید: “سفر خوش به ترنتون و كامدن” در ابتدای نمایشنامه‌اش تنها یك جمله كم دارد، یك جمله محبوب و استثنایی، فقط كافی است مادر خانواده رو به تماشاگران بایستد و بگوید: «ما به سمت ترنتون و كامدن حركت كردیم، اما ما به ترنتون و كامدن نمی‌رسیم.» از همان ابتدای نمایشنامه این جمله مدام در گوشم زنگ می‌زند. در همان ابتدای نمایشنامه وقتی خانواده می‌خواهند حركت كنند و به سمت خانه دختر بزرگ‌تر، همان كه ازدواج كرده، بروند، ماشین تازه از تعمیرگاه آمده و انگار كه هر لحظه ممكن است ماشین عیب و ایراد اساسی پیدا كند و اتفاق خاصی بیفتد. اما تورنتون وایلدر اصلا قرار نیست بیضایی آمریكا باشد. یعنی اصلا هیچ ربطی به هم ندارند. وایلدر در تمام نمایشنامه اصرار دارد كه بگوید چقدر موقعیت شیرین است و وقتی آدم‌ها می‌روند تا به یكی از اعضای خانواده‌شان سر بزنند، خوشحالند. در تمام مسیر، به آگهی‌هایی كه در خیابان می‌بینند، می‌خندند. برای یك وعده میان‌روز، هات‌داگ می‌خورند و حتی ممكن است كه درباره ماجرای اعتقادی با هم دعوا كنند. مثلا در یكی از قسمت‌های داستان، مادر كه شخصیت اصلی و پیش‌برنده داستان است، با پسر كوچك خانواده درگیری لفظی پیدا می‌كند.
آرتور: نمی‌شه نیوآرك‌دیلی‌پست رو مشترك بشم؟
مامان: نه آقا جون، لازم نكرده. شنیدم روزنامه رو ساعت چار و نیم صب می‌فرستن واسه مشتركا و بیدارشون می‌كنن. پسر من كه چار و نیم صب بلن نمی‌شه اصلا، حتی اگه یه میلیون دلار گیرش بیاد. همون ستردی ایونینگ‌پست كه صبای پنج‌شنبه می‌آد بسه.
آرتور: مامان!
مامان: نه آقاجون. پسر من چار و نیم صب از خوابش كه موهبت الاهیه نمی‌زنه.
آرتور: ‌(دلخور) همه‌ش حرف خدا رو می‌زنه. انگار همین امروز صب یه نامه از خدا بهش رسیده.
مامان بلند می‌شود؛ خیلی عصبانی
مامان: المر، سریع ماشینو نگه‌دار! من با كسی كه از ابن حرفا می‌زنه هیچ‌جا نمی‌رم. آرتور، گم‌شو از ماشین بیرون. المر، یه دلار دیگه بهش بده تنهایی برگرده نیوآرك. نمی‌خوام ریخت نحسشو ببینم.
آرتور: مگه چی گفتم؟ چیزی نگفتم كه!
المر: نشنیدم چی گفت كیت.
مامان: خدا خیلی كارا برام كرده. اجازه نمی‌دم كسی از این مسخره‌بازیا دربیاره. گم‌شو. گم‌شو از كنار من.
اما در پس این دعواها و شاكی‌بودن‌ها، یك معذرت‌خواهی وجود دارد كه همه چیز را ختم به خیر می‌كند. بعد از آنست كه دیگر می‌شود با خیال راحت نمایشنامه را دست گرفت و دید كه این سفر خوش، واقعا خوش است و آدم‌ها از اینكه در كنار هم قرار گرفته‌اند، خوشحالند. اتفاق خاصی هم نمی‌افتد. یك خانواده چهار نفری تصمیم می‌گیرند تا به دیدن دختر بزرگ‌تر، همان كه شوهر دارد، بروند. اصلا مادر همه این سفر را برنامه‌ریزی كرده تا به دیدن دخترش برود؛ دختری كه یك زایمان ناموفق داشته و مادرش برای او نگران است. محمد نجفی این نمایشنامه را به فارسی ترجمه كرده است و سفر خوش به ترنتون و كامدن، هفتمین كتاب از مجموعه كتاب كوچك است كه انتشارات نیلا آن را چاپ می‌كند و ۲۴ صفحه هم بیشتر ندارد. ۲۴صفحه‌ای كه می‌شود با آن سفری خوش را تجربه كرد، نه فقط به خاطر دنیای داستان كه به خاطر آن آدمی كه برای داستانش یك فرم اجرای عجیب و غریب در نظر گرفته است. برای توصیف این وضعیت، مقدمه كتاب، توضیح خوبی می‌دهد: «بداعت نمایشنامه‌های نورنتون وایلدر را نه در موضوع یا كنش ویژه‌ای از جانب شخصیت‌ها، بلكه در شكل و فرم و جنبه‌های شاعرانه و زیباشناختی نگاه نویسنده به موضوع و شخصیت‌هایش باید جست؛ چیزی كه منتقدان به عنوان دستمایه‌های محافظه‌كارانه و سبك رادیكال از آن یاد كرده‌اند.» ولی جالب اینجاست كه اتفاقاتی كه به لحاظ فرم در نمایشنامه هست، جابه‌جایی‌های مكان و زمان، استفاده از راوی و... را به آشنایی او با فرهنگ و قالب‌های نمایشی شرقی (مشخصا چینی) ربط می‌دهند. و این آشنایی از همان دوران كودكی نویسنده می‌آید؛ از همان روزهایی كه به خاطر شغل پدرش، در چین و هنگ‌كنگ زندگی كرد. جایزههای ‌پولیتزر و آكادمی هنر و ادبیات آمریكا را هم به داشته‌هایش اضافه كنید و شهرتی كه از نمایشنامه‌های “شام طولانی كریسمس” و همین نمایشنامه، “سفر خوش به ترنتون و كامدن” به دست آورد را ضمیمه كنید و بعد از آن كتاب را بخوانید.
(روزنامه‌ی کارگزاران؛ نهم تیر 1387)