قفسی از آنِ خود
یادداشتی دربارهی نمایشنامهی حرف، حرف، حرف
نوشتهی دیوید آیوز، برگردانِ حمید امجد
محسن آزرم ــ حتی تصور این سه میمون/ شامپانزه بختبرگشتهای كه در یك قفس نشستهاند و سرشان به یك ماشین تحریر گرم است، عجیب بهنظر میرسد و همهچیز عجیبتر میشود وقتی این سه میمون از هویتِ تازه خود، یعنی نامهای «میلتون» و «سوییفت» و «كافكا» راضی نیستند و باز، عجیبتر از همه این است كه شامپانزههای بیچاره، چارهای ندارند جز تایپكردن و نوشتن و قرار است از دل این تایپكردنهای مكرر، نسخهبدلِ «هملت»ی بیرون بیاید كه، ظاهرا، حد اعلای انسانیت است.
شماری از دانشمندان، روزگاری، بر این باور بودند كه هیچ «احتمال»ی را نباید «ناممكن» دانست و هیچ بعید نیست كه روزگاری، جانوری «احتمالا» دست به خلقِ اثری انسانی بزند و كاری بكند كارستان و ظاهرا كه نمایش «دیوید آیوز»، در وهله اول، شوخی با (یا هجوِ) این «احتمالات»ی است كه قرار است «ورِ» حیوانیِ انسانها، یا «ورِ» انسانیِ حیوانها را به رخ بكشد و مرز باریك بین انسانیت و حیوانیت را به مهمترین ساكنان این كره خاكی یادآوری كند. اما علاوه بر این، در نمایش «دیوید آیوز» چیزهای دیگری هم هست كه نباید از آنها غافل شد. «حرف، حرف، حرف» یكجور شوخی با (یا هجوِ) مقوله نوشتن هم هست و نشانههای این شوخی را تقریبا در همه نمایش میشود دید؛ مثلا جاییكه «میلتون» میگوید «آدم باید اول خط اصلی رو گیر بیاره؛ همیشه بعد از اون میشه چَنتایی شوخی قاطیِ متن كرد.» [صفحه 10]، یا جاییكه «كافكا» میگوید «آره، باید بمیریم و بدَمیم، بقیهاش رنگولعابِ قضیه است.» [صفحه 11] و این، دقیقا، همان كاریست كه خودِ «دیوید آیوز» در نمایشش كرده است. خط اصلی داستان نمایشش، همین است كه سه میمون/ شامپانزه در قفسی نشستهاند و از اینجاست كه شوخیها قاطیِ متن میشوند. شوخی اول، بههرحال، نامی است كه هر میمون/ شامپانزه دارد و شوخی بعد، این است كه باید نسخهبدلی از «هملت» را آماده كنند. آن رنگولعابی هم كه «كافكا» میگوید، اشارههای آشكار و پنهانی است كه به «بهشت گمشده» و «محاكمه» و «سفرهای گالیور» و خودِ «هملت» میشود. به یك معنا، اصلا این سه میمون، همان آدمهای بختبرگشتهای هستند كه از بهشت رانده شدهاند و همان «یوزف كا»ی بیچارهای هستند كه معلوم نیست چهكسی به او تهمتزده و همان موجودات غریب یكی از جزیرههایی هستند كه «گالیور» در یكی از سفرهای چهارگانهاش با آنها روبهرو میشود و درعینحال، همان «هملت»ی هستند كه یكی برایش پاپوش دوخته است و شوخیهای دیگری هم در كار است؛ مثلا شوخی با نظریه «داروین» و حكایت حلقه مفقوده كه «سوییفت» آن را به «هملت» ربط میدهد و میگوید «ما براشون یه چیزی بیشتر از خویشاوندیم، ولی كمتر از همنوع.» [صفحه 17] یا وقتی در اعتراض به اینكه نباید آنها را در چنین قفسی زندانی كنند، میگوید «فقط چون بر ارزشهای تولید تسلط دارن، خیال میكنن میتونن ما نیروهای كار رو سركوب كنن.» [صفحه 16]
اما نكته نمایش «دیوید آیوز» اینجاست كه هرقدر «سوییفت» به نتیجه نمیرسد و هرقدر «میلتون» در بازآفرینیِ «بهشت گمشده»اش ناموفق است، «كافكا» از پس ماموریتِ تاریخیاش برمیآید. بعد از آن بیست خط «ك» كه مینویسد و میخشكد، ناگهان، استعدادش بروز میكند و «هملت»ی را كه از او خواستهاند، از اول، مینویسد. خب، ظاهرا كه كار بیهودهای است؛ اما نكته جالبِ ماجرا این است كه از بین سه میمون، «كافكا» این كار را میكند و البته كه میشود بهیاد «مسخ» هم افتاد و این میمون را آدم بختبرگشتهای دانست كه نسبت نزدیكی با «گرگوار سامسا»ی آن داستان دارد. بههرحال، مسئله این است كه «كافكا»ی ساكن این قفس، هیچ دركی از خودش ندارد و دوبار این مسئله را با همقفسهایش درمیان میگذارد. بار اول میگوید «حالا اصلا «كافكا» دیگه چیه؟ واسهچی من «كافكا»م؟» [صفحه 11] و لحظهای بعد دوباره سوال میكند «كافكا دیگه چهجور چیزیه؟» [صفحه 12]
ذكاوت و رندیِ نمایش «دیوید آیوز»، به چیزهای دیگری هم برمیگردد؛ مثلا به همین «نام»هایی كه روی شخصیتهای نمایشش گذاشته است؛ سه نویسنده، با سه دنیایِ تقریبا متفاوت، ساكن قفسی هستند و بیآنكه اتاقی از آن خود داشته باشند، باید یك اثر هنری را ازنو خلق كنند و هنری كه سه میمون در یك قفس باید آنرا بیافرینند، چهچیزی میتواند باشد؟ «مسئله این نیست؛ وسوسه این است.»
(روزنامهی کارگزاران، 26 خردادماه 1387)
