این‌جا یک کارآگاه زندانی است

شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۷

یادداشتی درباره‌ی کتاب شش مسئله برای دُن ایسیدرو پارودی
اثر خورخه لوییس بورخس و آدولفو بیویی کاسارس
برگردانِ احسان نوروزی و نیما ملک‌محمدی

محسن حکیم معانی ــ پربیراه نیست اگر «کارآگاه» را در تاریخ ادبیات داستانی، ماندگارترین (یا محض احتیاط یکی از ماندگارترین) شخصیت‌ها یا تیپ‌های مصنوع قلم و اندیشه‌ی نویسندگان داستان‌ها و رمان‌های پلیسی و جنایی قلمداد کنیم. کارآگاه‌ها هر جور که باشند ــ رسمی و خصوصی، با یونیفورم و لباس شخصی، اجیر شده و آزاد و ... ــ خصوصیات مشترکی دارند. تنهایی همیشه گویی ملازم زندگی‌شان است، هوشی فرابشری دارند، از حواس قدرتمندی برخوردارند، مجری عدالت‌اند و... با این وجود اما جنبه‌هایی هم هست که در میان این شباهت‌ها نباید از آن‌ها غفلت کرد. کارآگاه‌های ادبیات داستانی به‌همان اندازه که واجد خصوصیات مشترک‌اند، تفاوت‌های بارزی هم دارند. این تفاوت‌ها از چند ناحیه سرچشمه می‌گیرد. گاه ممکن است این تفاوت‌ها صرفاً اختلافی در سبک زندگی یا سلوک فردی شخصیت‌ها باشد یا معلول اجتماعی که در آن واقع شده‌اند، اما گاه این تفاوت‌ها بنیادی‌تر و عمیق‌تر است. به‌طور مثال «کمیسر مگره» با تکیه‌ی همیشگی‌اش به شاخک‌های حساس طبیعی‌اش که او را تا حدی درون‌نگر، شهودی و غیرعقل‌گرا معرفی می‌کند، هرگز نمی‌تواند کنار «شرلوک هولمز» بنشیند. هولمز، که همه‌ی پدیده‌ها را با منطقی خلل‌ناپذیر قابل بررسی و کشف می‌داند و برای امر شهودی جایگاه و پایگاه چندانی قائل نیست، شاید در کنار «پوآرو» به آرامش بیش‌تری برسد تا مگره‌ی خونسرد، بی‌مبالات و اباحه‌گر. واقعیت این است که هرچه پایگاه عقلانیت مدرن استحکام بیش‌تری یافته جایگاه کارآگاه‌هایی از جنس هولمز نیز تثبیت‌شده‌تر و موفق‌تر به چشم آمده و هر گاه کاخ آرزوهای مدرنیسم با توفان بلایای بشری به لرزه درآمده و نابودی آمال انسان مدرن را پیش چشمانش آورده، یا از قطعیت بی‌چون‌وچرای تحقق «دنیای قشنگ نو» کاسته، کارآگاه‌ها نیز حسی‌تر، شهودی‌تر، ضربه‌پذیرتر و انسانی‌تر شده‌اند.

شخصیت کارآگاه در «شش مسئله برای دُن ایسیدرو پارودی» نوشته‌ی مشترک خورخه لوییس بورخس و آدولفو بیویی کاسارس از دسته‌ی کارآگاهان اولیه است. پارودی مرد سلمانیِ مجرّدی است که در سلول 273 به جرمی ناکرده در زندان بوئنوس‌آیرس به سر می‌برد. مردی با شمّ پلیسی بالایی که حلال مشکلات و معماهای دنیای خارج است، آن هم با توضیح‌ها و توصیف‌هایی که صرفاً از صافی دید و اندیشه یکی دو راوی موثق و ناموثق گذشته است. تکیه‌ی پارودی تمام بر همین اقوال و نقل قول‌هاست و استدلال و استنتاجش هم بر همین پایه استوار است. نه صحنه‌ی جرمی می‌بیند نه مدرک عینی ارائه می‌دهد، بلکه در کنج خلوت خود به تجزیه‌وتحلیل داده‌های شفاهی می‌پردازد و به نتایج درست دست می‌یابد. کار پارودی بیش‌تر به یک بازی شبیه است. او ابتدا نقل‌ها را می‌شنود، سلیم و سقیمش را تفکیک می‌کند و با ارزیابی‌ای که از آدم‌ها ارائه می‌دهد به نتیجه می‌رسد. از همین روست که داستان‌های این مجموعه همگی دوپاره‌اند. پاره‌ی اول اگرچه با روایت معطوف به پارودی آغاز می‌شود، اما به‌زودی سررشته‌ی روایت را شخص دیگری به دست می‌گیرد که باید او را راوی اختصاصیِ پارودی خواند. کسی که ماجرا را برای او نقل می‌کند و مخاطب نیز به ناچار اول‌شخص می‌خواندش (بدون آن‌که اول‌شخص باشد). پس از پایان کار راوی یا راویان، این بار نوبت دانای کل (باز هم محدود) است که سر و ته قضایا را به هم آورد و از نگاه پارودی به ماجرا فیصله دهد. و اگر احیاناً در روایت راویان صحنه یا صحنه‌هایی جا افتاده است شخص ثالثی نیز لازم می‌آید تا جای خالی را پر کند (چنان‌که در قصه آخر؛ «جست‌وجوی طولانی تای آن»).

اما به‌رغم شیوه‌ی عملکرد کارآگاه در این مجموعه داستان‌های به‌هم‌پیوسته، نکات ظریفی هم هست که نمی‌گذارد به‌سادگی از کنارشان عبور کنیم؛ نکاتی که نادیده انگاشتن‌شان باعث می‌شود به‌جای درک صحیح این داستان‌ها راه به بیراهه ببریم. یکی از آن نکات، تداخل روایت‌ها با یکدیگر است که یکی از گونه‌های بینامتنیت را در سراسر کتاب باعث شده است. هر شش داستان اگرچه مستقل از دیگری آمده‌اند، اما گهگاه تکرار بعضی عناصر پاره‌ای از آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد. بدین‌صورت با نادیده‌گرفتن یکی از داستان‌ها نمی‌توان بخشی از داستان دیگری را دریافت. این خصوصیت باعث می‌شود داستان‌ها را نه‌چندان مستقل بلکه کاملاً پیوسته به شمار آوریم. از سوی دیگر نویسندگان کتاب (خورخه لوییس بورخس و آدولفو بیویی کاسارس) نامی جعلی بر ساخته‌اند تا به‌عنوان نویسنده بر پیشانی کتاب بیاید؛ «اونوریو بوستوس دومک». این نام که در ترجمه‌ی فارسی کتاب، صرفاً در مقدمه آمده و اثری از آن روی جلد نیست، باعث می‌شود کتاب ابعاد تازه‌ای بیابد، فی‌المثل پیشگفتاری که به‌قلم نویسنده‌ی جعلی دیگری با نام «خرباسیو مونته نگرو» آمده جعل در جعل جدیدی است که متن اولیه را (یا متن کلی کتاب را که پس از آن خواهد آمد) با چالشی جدی مواجه می‌کند و با توجه به آمارهای دقیق و نام بردن های مکرر از این و آن، محدوده‌ی واقعیت و غیرواقعیت را در اثری پلیسی زیر سوآل می برد. وجود شخصیت‌هایی مانند کارلوس آنگلادا و ریکی سن جاکومو نیز به این بینامتنیت دامن زده و به‌خصوص با توضیحات کتابشناسی نفر اول در داستان «خداوندگار گاوها» به جعل‌ها و تحریف‌هایی می‌رسیم که همیشه بورخس از استادان آن بوده است.

هزارتوی بورخس این بار هزارتویی انسانی است. او این بار شخصیت‌هایش را در پیچاپیچ باغ گذرها و کتابخانه‌های بابل رها نمی‌کند بلکه در اینهمانی شخصیت‌ها و تو درتویی آن‌ها معمایی سر به مهر می‌نهد تا خواننده درگیر پایان‌ناپذیر تکرارها باشد، هرچند رازهای جنایت همه کشف شده‌اند.
(روزنامه‌ی اعتماد، 25 خرداد ماه 1387)