تلخ در سرزمين بينابيني

سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۷

يادداشتي درباره‌ي نمايشنامه‌ي مالي سوييني اثر براين فري‌يل، برگردانِ حميد احياء

يادگيري ديدن مثل آموختن زباني تازه نيست؛
مثل يادگيري زبان براي نخستين بار است
دني ديدرو

ليلي نيكو‌نظر: نور كه مي‌آيد هر سه شخصيت نمايش را روي صحنه مي‌بينيم؛ «مالي سوييني»، «دكتر رايس» و «فرانك سوييني». هر سه نفر در تمام مدت نمايش روي صحنه خواهند بود. پيشنهاد نمايشنامه‌نويس اين است كه هر شخصيت فضاي خاصي براي خود داشته باشد... يعني هر كدام از سه شخصيت اصلي جاي خود را دارند و در كل هر سه شخصيت روبه‌روي تماشاگران مي‌نشينند و قرار است هر كدام به نوبت، داستان نمايشنامه‌ي «مالي سوييني» را روايت كنند. شيوه‌ي اجراي اين نمايشنامه بايد خاص باشد از آنجا كه همه چيز بر پايه روايت است و شخصيت‌ها مدام و بي‌وقفه حرف مي‌زنند و روايت مي‌كنند. مثلا مي‌توانيم فرض كنيم در نهايت چيزي مي‌شود نزديك به نمايش «كوارتت» خودمان كه همه چيز بر پايه روايت بود. «مالي سوييني» نخستين بار در سال 1994 در ايرلند منتشر شده. نخستين اجراي آن در آگوست 1995 در تئاتر گيت در شهر دوبلين به كارگرداني نويسنده‌اش «براين فري‌يل» روي صحنه رفته است.
نمايشنامه‌ي «مالي سوييني» را همين اواخر انتشارات نيلا منتشر كرده و با ترجمه‌ي «حميد احياء» روي پيشخوان است. آن‌طور كه «حميد احياء» در مقدمه اين كتاب آورده، «مالي سوييني» غيرسياسي‌ترين نمايشنامه‌ي «براين فري‌يل» مهم‌ترين نمايشنامه‌نويس ايرلندي‌ست. قصه «ملي سوييني» عجيب است. اين شايد بهترين صفت اين نمايشنامه باشد. «مالي سوييني» زن 40 ساله نابينايي‌ست كه قرار است به كمك و پيشنهاد شوهر غريب و ماجراجويش؛ «فرانك» چشم‌هايش را بسپارد به دست دكتر «رايس» تا بينايي به دست بياورد و دنيايي را كه به كمك حس لامسه‌اش به‌خوبي شناخته، دنيايي كه با شناخت تدريجي لامسه‌اي به دست آورده با دنياي حركات تند و تيز و مدام و رنگ‌هاي بسيار طبيعت تاخت بزند. او با دنياي خود مشكلي ندارد، سختي متحمل نمي‌شود و تنها اين اصرار «فرانك» است كه دلش مي‌خواهد «مالي» بينايي به دست بياورد تا زندگي تازه‌اي آغاز كنند. «مالي» چشم‌هاي نابينا و دنياي آرام و رضايت‌بخش خود را مي‌سپارد به دست‌هاي دكتر متخصص و نابغه‌خودباخته‌اي كه مي‌خواهد با بازگرداندن بينايي به «مالي» اعتبار گذشته را، موفقيت زندگي پيشين خود را ـ تا قبل از آنكه همسرش او را ترك كند ـ به دست بياورد. «فرانك» و دكتر «رايس» هر دو به خواسته خود مي‌رسند؛ «مالي» كمي تا قسمتي بينايي‌اش را به دست مي‌آورد اما، مستاصل از شناخت اين دنياي تازه، تنها، افسرده و گيج راهي بيمارستان رواني مي‌شود. اين اثر را مي‌توان از جهات مختلف ديد و نظر داد. عده‌اي «مالي سوييني» را نماد تاريخ كشور ايرلند مي‌دانند. عده‌اي بر رابطه‌ي فلسفي بين ديدن و ناديدن در اين نمايشنامه پافشاري مي‌كنند و عده‌اي ديگر «مالي» را زني مي‌دانند كه گرفتار است و تحت فشار از سوي جامعه مردانه و فرهنگ مردسالارانه. با اين‌حال اين نمايشنامه آنچنان جذاب است و سير قهقرايي زني كه با وجود نابينايي ـ تا پيش از فشار اجتماع به ديدن و يكسان شدن با آن و به رنگ استعدادها و توانايي‌هاي آدم‌هاي عادي در آمدن ـ به خوبي مي‌فهمد و حس مي‌كند، درك مي‌كند و مي‌شناسد، آنچنان جالب و درك شدني‌ست كه تجربه خواندن اين نمايشنامه را به قدر كافي دلپذير مي‌كند. «مالي» قرار است زندگي را طور ديگري بفهمد، آنطور كه استعداد‌ها و توانايي‌هايش به او اجازه مي‌دهد، با اين‌حال اين جامعه اطراف اوست كه او را وامي‌دارد شبيه ديگران باشد، شبيه ديگران دنيا را ببيند، مثل ديگران جهان را حس كند و مثل باقي آدم‌ها زنده باشد و همين اجبار و اصرار است كه از او انساني پريشان و آشفته مي‌سازد و راهي تيمارستانش مي‌كند. قصه «مالي» ترسناك و غم‌انگيز است؛ قصه آدمي كه از دنياي ديگران مي‌گريزد با اين‌حال، چاره‌ديگري ندارد جز آنكه به‌رنگ دنياي ديگران در بيايد، روبه‌روي آينه بايستد، خودش را نشناسد و اشك بريزد. نمايشنامه‌ي «مالي سوييني» يكي از همان نمايشنامه‌هاي جذاب نشر نيلاست و خواندنش پر از لطف است.

(روزنامه‌ي کارگزاران؛ 19 خرداد ماه 1387)