عبور از مرز بلاهت
یادداشتی بر نمایشنامه خانه اثر یانوش گلوواتسکی
برگردانِ فرزانه قلی زاده
ساسان گلفر: آغاز بسیار عادی این نمایشنامه، خواننده/ تماشاگر را متقاعد میکند که با یک اثر واقعگرا سر و کار خواهد داشت اما به مرور، سیر دیالوگهای رد و بدل شده میان شخصیتها چشماندازی را به روی مخاطب اثر میگشاید که لحظه به لحظه دیوانهوارتر میشود و در پایان به فضایی سوررئال پهلو میزند. آُلِک و ویتِک، دو کارگر رنگکار پا به صحنه یک خانه میگذارند، مقدمات رنگ زدن را فراهم میکنند و یکریز حرف میزنند. از جملات رد و بدل شده میان ویتِک پرحرف و آُلِک فیلسوف مآب به مرور پی میبریم که یکی از این دو لهستانی مهاجر ساکن نیویورک از همان جایی آمده که روزگاری به پروردن هنرمندی مانند شوپن میبالیده و در حالی که پدرش مثل همه پدرهای محله امیدوار بوده پسرش پیانیست بزرگی شود، کارش به اینجا کشیده و دیگری همسری را که به عقبماندهترین شیوه پدرسالارانه نزد خود نگه میداشته، به راحتی از دست داده و حالا به وضع همسر دور از دسترساش مباهات میکند. دو شخصیت همچنان که سادهلوحی و کودنی خود را در دیالوگهایشان بیشتر افشا میکنند در اتاقی دیگر به جسد یک نفر بر میخورند که خود را دار زده و شیوه برخوردشان با جسد، هر دو را در فراسوی مرز خرفتی نشان میدهد. با ورود یک نمایشنامهنویس که از ابتدای نمایشنامه حرف از او در میان بوده در لحظات آخر معلوم میشود که این روشنفکر بورژوا در کندذهنی دست کمی از رفقای طبقه کارگرش ندارد.
نمایشنامه کوچک و تکپردهای «خانه» که یانوش گلوواتسکی لهستانی در سال 1995 و بعد از 12 سال اقامت در نیویورک نوشته، طعنهای است به مردم کشورش و نیشتری به امثال خودش. ظاهرا او که در اوایل دهه 1980 بهخاطر حمایت از کارگران اعتصابی و مبارزه با دولت کمونیست لهستان در آخرین سالهای بلوک شرق در صف نویسندگان آثار توقیف شده قرار گرفت و به غرب مهاجرت کرد، سالها بعد و در یک بازنگری به نوعی دلزدگی رسیده است. اشارههای مستقیم به مسائل سیاسی و فرهنگی دوران پیش از فروپاشی بلوکشرق حتی در لابهلای دیالوگهای دو کارگر به گوش میرسد. همچنین یکی از عناصر کلیدی نمایشنامه، موسیقی «گراند پولونز» شوپن که از ابتدا و انتها بر آن تاکید میشود، کنایهای است به «لهستان بزرگ».
یانوش گلواتسکی که اکنون 70 سال دارد، علاوه بر آنکه در مقام نمایشنامهنویس بیش از 8 نمایشنامه بلند و چندین اثر کوتاه و رادیویی نوشته، فیلمنامه، داستانهای کوتاه و مقالات متعددی نیز به چاپ رسانده است. تعدادی از فیلمنامههای او در لهستان و آمریکا به فیلم برگردانده شدهاند، از جمله فیلم «صید مگسها» (1969) به کارگردانی آندری وایدا. آثار نمایشی گلوواتسکی در سراسر جهان روی صحنه رفته و جوایز متعددی کسب کردهاند که از جمله آنها میتوان به «فورتینبراس مست میکند»، «آنتیگونه در نیویورک»، «صید سوسکها» و «خواهر چهارم» اشاره کرد. «خانه» اگرچه از آثار مهم گلوواتسکی محسوب نمیشود اما خواندن یا دیدن آن، به عنوان یک اثر کوچک و بامزه خالی از لطف نیست.
کارگزاران ؛ 12 اردیبهشت 1387
