دکتر ابن‌خلدون و صورت‌های فلکی

دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷

یادداشتی بر کتاب شش مسئله برای دُن ایسیدرو پارودی
اثر خورخه لوئیس بورخس و آدولفو بیویی کاسارِس
برگردانِ احسان نوروزی و نیما ملک‌محمّدی
محسن آزرم: می‌شود به کسانی که برای نخستین‌بار داستان‌های «خورخه لوئیس بورخس» را می‌خوانند، حسادت کرد و می‌شود به لحظه‌ای فکر کرد که آخرین کلمه داستان را می‌خوانند و به خود می‌گویند «نه، نشد؛ یک‌بار دیگر هم باید بخوانمش» و می‌شود فکر کرد که با هربار خواندن این داستان‌ها خیال می‌کنند که چیز تازه‌ای را «کشف» کرده‌اند و دست‌آخر، احتمالاً، به این فکر می‌کنند که «بورخس» چطور این‌همه‌چیز را در یک داستان جای داده است. شاید اگر «جاعل» این‌قدر بارِ منفی نداشت، بهترین چیزی بود که می‌شد درباره «بورخس» نوشت؛ مردی که همه‌چیز را آن‌طور که خودش دوست داشت تعریف می‌کرد و «دروغ»‌های خودش را آن‌قدر «حقیقی» جلوه می‌داد که از هر «حقیقت»ی حقیقی‌تر بودند. کار عمده دیگر «بورخس»، عملاً، «هجو» همه ‌چیزهایی بود که پیش‌تر پدید آمده بودند. به‌هم‌ریختن نام‌ها و موقعیت‌ها و خلق نام‌ها و موقعیت‌های تازه، یکی از شیوه‌های «بورخس» است و داستان‌های «شش مسئله...» هم، عملاً چنین داستان‌هایی هستند. این «جعل در جعل»ی که در داستان‌های «شش مسئله...» می‌شود دید، تنها یک‌چشمه از خلاقیت «بورخس»ی‌ست که با آرامش حیرت‌انگیز نثرش، جای هیچ شک و تردیدی باقی نمی‌گذارد و اگر حواسمان نباشد که داریم داستان‌های «بورخس» را می‌خوانیم، خیال می‌کنیم که همه‌چیزش واقعی‌ست و نویسنده، درست مثل یک گزارش‌نویسِ راستگو، چیزهایی را که دیده، یا شنیده، نوشته است. علاقه بی‌حد «بورخس» به داستان‌های کارآگاهی، «داستانی‌ست که بر هر سرِ بازاری هست» و او حتّی در داستان‌هایی که سروشکلی کارآگاهی ندارند، در هیأت کارآگاهی که به چیزی جز «کشف حقیقت» فکر نمی‌کند، ظاهر می‌شود و ناگهان، چیزی را از گوشه‌ای پیدا می‌کند و رازِ سربه‌مُهری را آشکار می‌کند که دیگری پنهانش کرده بود. امّا این‌همه «طفره‌روی» نویسنده این یادداشت را بر او ببخشایید؛ هیچ بعید نیست که وقتِ نوشتن از داستان‌های «شش مسئله...»، چیزی «لو» برود و «درِ خروجیِ» این ساختمان تودرتویی که «بورخس» ساخته است، در برابر چشم‌های حیرت‌زده خواننده، «باز» شود. این است که باید از نوشتن درباره خود داستان‌ها پرهیز کرد و از چیزهای کلّی‌تری نوشت که چیزی از داستان‌های «شش مسئله...» را «لو» نمی‌دهند. کار شگفت‌انگیز «بورخس» و «کاسارِس» در این شش داستان، ارجاع‌ها و اشاره‌های بسیار آنهاست به افسانه‌ها و البته به آدم‌هایی که روزگاری در شمار مشهورترین مردمان روی زمین بوده‌اند و هیچ خیال نمی‌کرده‌اند که سال‌ها بعد، در گوشه‌ دیگرِ زمین، مرد مشهور دیگری، آنها را وارد «بازی» تازه‌ای بکند؛ یک «بازیِ» قتل‌عام که خون آدم‌های زیادی به‌خاطرش ریخته می‌شود. امّا چه نیازی هست به نوشتن این چند خط؟ داستان‌های «بورخس» را که نباید «توضیح» داد، این‌ داستان‌ها را باید «خواند».
کارگزاران ؛ 12 اردیبهشت 1387