درباره يانوش گلوواتسکي و نمايشنامه «خانه» در روزنامه اعتماد18/1/87
کمدي سياه «يانوش گلوواتسکي» در نمايشنامه کوتاه «خانه»، تضادي را
درباره يانوش گلوواتسکي و نمايشنامه «خانه»
واقع گرايي جديد
اشکان غفارعدلي
کمدي سياه «يانوش گلوواتسکي» در نمايشنامه کوتاه «خانه»، تضادي را برجسته مي کند که به واسطه آن، زندگي به سبک نيويورکي به مقابله با وضعيت و زندگي مهاجران لهستاني برمي خيزد.
نمايشنامه تک پرده يي خانه، علاوه بر آنکه تصويري از روزمرگي هاي مهاجران لهستاني، توام با طنزي تلخ را ترسيم مي کند، گوشه چشمي نيز به وضعيت نمايشنامه نويسي (يا در کل نويسندگي) در دوران «پساکمونيسم» دارد و از اين رو تلويحاً پيامد رويکرد نويسندگان به شرايط جديد را به ويژه در رابطه با آنان که از نوشتن سلاحي براي مبارزه با کمونيسم ساخته اند، مورد مداقه و بررسي قرار مي دهد. چنان که شخصيت نمايشنامه نويس نمايشنامه خانه (که در دوره پس از فروپاشي کمونيسم همچنان سوداي مبارزه با آن را در سر مي پروراند و از اين منظر ديگر استقبالي از کارهاي او نمي شود) و نيز نويسنده اصلي نمايشنامه خانه يعني «يانوش گلوواتسکي» (که موضوع مهاجرت را دستمايه آثار خود قرار داده و اتفاقاً نمايشنامه هايش در امريکا با استقبال بسيار مواجه شده است)، عملاً دو رويکرد متفاوت به مقوله انتخاب موضوعي براي نوشتن در دوران پساکمونيسم را به نمايش مي گذارند.
«ويتک» درباره شخصيت «نمايشنامه نويس» به «الک» مي گويد؛ «تو برادوي به يارو قول دادن به محض اينکه يه بار ديگه کمونيستا شليکو شروع کنن، نمايشنامه ش مي تونه تو برادوي اجرا بشه.» و تا آن زمان ظاهراً نمايشنامه نويس چاره يي ندارد جز آنکه براي گذران زندگي اش به شغل کارگري و مرمت ساختمان مشغول شود و شايد از همين روست که در دوران پساکمونيسم، انتخاب موضوع براي نويسندگان اروپاي شرقي که عمري را صرف مبارزه با دولت هاي دست نشانده مسکو و نقد نظام کمونيستي حاکم کرده اند، به معضلي اساسي تبديل مي شود. با اين وجود وضعيت گلوواتسکي مهاجر در قياس با شرايط همکارانش در لهستان کمي بهتر است، چرا که دست کم او، پس از فروپاشي کمونيسم، هنوز موضوعي براي نوشتن دارد و آن ادامه مسيري است که گلوواتسکي از زمان مهاجرت به امريکا، آغاز کرده است؛ پرداختن به وضعيت مهاجران در امريکا در قالب «کمدي - کافکائسک»هايي که به تعريفي نو از رئاليسم، جامه عمل مي پوشانند. گلوواتسکي در مروري گذرا بر وضعيت تئاتر لهستان از رکودي مي نويسد که پس از فروپاشي کمونيسم گريبانگير تئاتر معترض و ضدکمونيستي لهستان شده است. او گفته يکي از نمايشنامه نويسان لهستاني را در اين باره نقل مي کند که مي گويد؛ «بدترين چيز اين است که سانسور ديگر وجود ندارد.» و ادامه مي دهد؛ «وقتي که آزاد باشي درباره هر چه مي خواهي بنويسي، ديگر احساس نوشتن نمي کني.» اينها همه توصيفاتي است که گلوواتسکي در سال 1993 يعني دو سال پيش از نگارش نمايشنامه خانه و در حالي که به تازگي نمايشنامه «آنتيگونه در نيويورک» را به پايان برده بود، از وضعيت تئاتر لهستان ارائه مي دهد.
براي گلوواتسکي اما نوشتن همچنان در ادامه همان مسير پرداختن به معضل بحران هويت قرار دارد؛ مسيري که آثار گلووواتسکي از رهگذر آن با مقوله مهاجرت و زندگي مهاجران در امريکا، پيوند مي خورد. چنان که سه شخصيت نمايشنامه «خانه»، تصويري نمونه وار از اين زندگي و آن بحران هويت را انعکاس مي دهند، بحراني که حرافي شخصيت هاي نمايشنامه را توجيه مي کند و ماهيت عبث زندگي شان را که واقعيت روزمره و هر روزه آنان است، هر لحظه بيش از پيش آشکارتر مي سازد. در رويکرد گلوواتسکي به زندگي مهاجران، واقعيت از طريق فراواقعيتي آميخته با طنزي تلخ و گزنده و متاثر از فضايي کافکاگون ارائه مي شود که راه را براي ارائه تصويري دهشتناک از زندگي اين گونه افراد ممکن و هموار مي کند و اين ويژگي، يکي از مشخصه هاي سبکي گلوواتسکي به شمار مي رود که رد آن را در ديگر آثار او نيز مي توان پيگيري کرد، چه آنکه گلوواتسکي در نمايشنامه «شکار سوسک ها» (1987) نيز زندگي زوج مهاجري را ترسيم مي کند که بي خوابي هايشان يا به عبارتي کابوس هايشان را با سوسک ها قسمت مي کنند، سوسک هايي که در فرهنگ اروپاي شرقي مابه ازايي چون «گرگور زامزا» دارند و اين در حالي است که در فرهنگ امريکايي، سوسک ها تنها مخلوقاتي فاضلابي به شمار مي روند،
در نمايشنامه خانه نيز گلوواتسکي از خلال حرافي هاي «ويتک» و «الک» حين نقاشي ساختماني در خيابان پنجم نيويورک و به واسطه وجود نمايشنامه نويسي که بالطبع مهارتي در کار ساختماني ندارد اما درنهايت با روزنامه هايش به حل معضل اصلي نمايشنامه ياري مي رساند، رفاه نيويورکي را که به صرف تاکيد بر محل وقوع ساختمان (خيابان پنجم نيويورک- نماد رفاه امريکايي) در ذهن تداعي مي شود در مواجهه با نحوه برخورد سه شخصيت نمايشنامه با مرد حلق آويز شده يي که جسدش در انجام کار نقاشي ساختمان مانع تراشي مي کند به چالش مي کشد و با ترسيم تلاش آنها براي حل مشکل پيش آمده (که به صرف اتمام کار و دريافت مزد صورت مي پذيرد) تصويري از شخصيت هايي تهي شده از خصايص انساني را به نمايش مي گذارد، با اين تفاصيل اما در نسبت دادن عنوان تئاتر ابزورد به آثار گلوواتسکي مي توان به ديده ترديد نگريست؛ چه آنکه با وجود غرابت ظاهري متون گلوواتسکي، شخصيت ها، موقعيت ها و موضوعات آثار او ريشه در حقايق و واقعيات زندگي دارند و از اين رو به نظر مي رسد نظريه «يان کات» که در قالب پيشنهادي براي تغيير نام تئاتر ابزورد به تئاتر رئاليسم نو ارائه شده است بيشتر مي تواند مبين و معرف ماهيت آثار گلوواتسکي باشد. آنچه زماني ابزورد ناميده مي شد امروزه به واقعيت زندگي بدل شده است و از اين منظر اطلاق عنوان «رئاليسم نو» به آثار گلوواتسکي بر مبناي معنايي که کات از اين اصطلاح مراد مي کند منطقي تر به نظر مي رسد، چنان که «خانه» يانوش گلوواتسکي تلاشي است در راستاي بازنمايي وجهي ديگر از اين «واقع گرايي جديد»،
